زندگینامه حضرت امام رضا(ع)
همچنين به مدت سه سال وليعهد مأمون عباسى بود.
تاريخ تولد: يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز
نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن علىبن ابىطالب(ع).
نام مادر: نجمه.
اين بانوى فاضله كه با تربيت حميده -مادر امام موسى كاظم(ع)- به كمالات انسانى و اخلاق اسلامى دست يافته بود، بهترين زنان عصر خويش در تعقل، ديندارى و حيا بود.
مدت امامت: آن حضرت در سن 35 سالگى به امامت رسيد.
تاريخ و سبب شهادت: آخر ماه صفر سال 203 هجرى
به وسيله زهرى كه مأمون عباسى در خراسان به آنحضرت خورانيد.
حضرت رضا (ع) در هنگام شهادتش، 55 ساله بود.
محل دفن: مشهد مقدس (در استان خراسان، در كشور ايران).
همسران: 1. سبيكه يا خيزران، مادر امام محمد تقى (ع). . ام حبيبه (دختر مأمون)
فرزند: امام محمد تقى (ع)است.
داستانهاازکرامت حضرت امام رضا(ع):
1.داستان برآوردن نياز درمانده در سفر:
روزى گروهى از مردم در محضر امام رضا (ع) اجتماع نموده و از آن حضرت درباره مسائل دينى استفتا مىكردند. ناگاه مردى وارد مجلس شد و گفت:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسوُلِ اللَّه». من از دوستان و شيعيان شما و اجداد طاهرين شما هستم. هماكنون از سفر حج برگشتهام و خرج راه را گم كرده و تهىدست شدهام و براى رسيدن به وطن نياز به مبلغى پول دارم. اگر براى شما ممكن است، پولى را به من عنايت كنيد تا به وطن برسم و در آن جا به همان مقدار از طرف شما صدقه دهم؛ زيرا من در شهر خود ثروتمندم.
حضرت فرمود: بنشين، خدا تو را رحمت كند! سپس رو كرد به مردم و پاسخ مسائل شرعى آنان را داد تا اين كه خانه از مردم خالى شد و همگان پراكنده گشتند، مگر سه چهار نفر. آنگاه امام (ع) وارد اندرونىِ خانه شد و پس از دقايقى بازگشت، اما به آن اتاق وارد نشد، بلكه از پشت در صدا زد:
كجا است آن مرد خراسانى كه نفقه راه خويش را گم كرده بود؟
آن مرد برخاست و عرض كرد: اينجا هستم. امام (ع) از بالاى در، دويست دينار (اشرفى) را به او داد و فرمود: اين مقدار را بگير و هزينه سفر و بازگشت به وطن كن، و لازم نيست آن را از جانب من صدقه بدهى. اكنون از اين جا بيرون برو تا من تو را نبينم و تو نيز مرا نبينى.
مرد خراسانى اشرفىها را گرفت و از امام تشكر كرد و از آن جا بيرون رفت. سپس امام وارد اتاق شد يكى از اصحاب، كه ناظر اين جريان بود، از امام (ع) پرسيد: فداى تو گردم، عطاى وافر بخشيدى و بىنيازش كرد،
اما چرا روى از او پوشاندى؟ امام (ع) فرمود: زيرا نخواستم ذلت سؤال را در چهره او مشاهده كنم. جدم، پيامبراكرم(ص) فرمود: پنهان كننده نيكى، هر عملش معادل هفتاد حج است.
امامرضا(ع) با اين عمل خويش به شيعيان و مسلمانان آموخت در برابر وضعيت نامطلوب همكيشان و برادران خود احساس مسؤوليت كرده و بدون چشمداشت يا منّتى، نيازهاى او را برآورده نمايند و اين گونه، صفا و صميميت را در جامعه حاكم گردانند(1).
2.داستان مأمون عباسى و حضرت امام رضا (ع):
مأمون عباسى پس از دعوت امام رضا (ع) به خراسان و تكريم وتعظيم آن حضرت، هرگاه فرصتى به دست مىآورد از محضر علمى امام (ع) بهره مىجست. از جمله، روزى به امام رضا (ع) گفت:
يا اباالحسن! از جدت، على بن ابىطالب (ع) به من خبر بده كه چگونه در روز قيامت قسيم(تقسیم کننده) بهشت و جهنم خواهد بود؟
امام رضا (ع) فرمود: آيا نشنيدى از پدرت و او از اجدادت و آنان از عبدالله بن عباس كه گفت: شنيدم از پيامبر اكرم (ص) كه فرمود:
«حُبُّ عَلِىٍّ ايمانٌ وَبُغْضُهُ كُفْرٌ» يعنى دوستى على، ايمان و دشمنى او كفر است.
مأمون گفت: بلى، اين حديث را از اجدادم شنيدم.
حضرت امام رضا (ع) فرمود:
چون دوستىِ على، ايمان و دشمنى او كفر است،
پس على(ع) قسيم بهشت و جهنم خواهد بود.
مأمون كه از پاسخ سودمند امام رضا (ع) خشنود شده بود، گفت:
اى ابوالحسن، خدا مرا پس از او باقى نگذارد و من شهادت مىدهم كه تو وارث علم رسول خدا(ص) هستى.
با اين كه غالب خلفاى عباسى با امامان معصوم (ع) عصر خويش ناسازگارى داشته و بسا كينه و دشمنىِ خويش را آشكار و در آزار آنان هيچ گونه ابايى نداشتند وحتى برخى از آنان مرتكب به شهادت رساندن امام (ع) شدند،
اما مأمون (هفتمين خليفه عباسى) به تشيع گرايش داشته و به دوستى و حبّ اهل بيت(ع) تظاهر مىكرد و علويان را در جامعه اسلامى گرامى مىداشت و براى بزرگان آنان احترام ويژهاى قائل بود
و به همين دليل، امام رضا (ع) را به ولايتعهدى خويش منصوب كرد.
اما با اين همه، حب جاه و احساس حقارت روحى در برابر امام رضا (ع) و حسد و كينه به آن حضرت، او را واداشت تا در عين اعتقاد قلبى و عملى به شيعه و امامت امام رضا (ع) مرتكب ننگينترين عمل، يعنى مسموم كردن و به شهادت رساندن آن حضرت گردد و تمام زحمات خويش را با اين عمل ننگين بر باد دهد.
مذهبی -عرفانی