سير و سلوک توحيدي
پرسش:
براي نزديک شدن به خداوند و سيروسلوك در راه او چه بايد كرد؟
روح دين اسلام توحيد است و عرفان ومعرفت .آن هم در حقيقت آميخته با توحيد است.
> دين اسلام که دستور زندگي انسان و راهکار سعادت او است با توحيد زنده و کارآمد مي شود و اگر انسان بخواهد به کمال و سعادت واقعي خود که قرب به خداي متعال است برسد بايد با اين اکسير احيا شود و با روش توحيد زندگي کند.
در پاسخ به سوال شما به موضوع سير و سلوک توحيدي اشاره مي کنيم. اين روش به گستره زندگي يک انسان مومن, بسيار گسترده است, لکن در اين مجال تنها به سرفصل هايي به صورت فهرست وار اشاره مي شود تا راهگشاي سالکان حقيقت براي برنامه ريزي بهتر باشد.
تعريف سير و سلوک توحيدي:
انسان موجودي خداگونه است. خداي متعال انسان را به صورت خويش زيبا و کامل آفريد. ان الله خلق آدم علي صورته.
(عيون مسائل نفس و شرح آن ، ج 1 ص 82.)
و خليفه خود در زمين قرارش داد. و اذ قال ربك للملائكة اني جاعل في الارض خليفة. (بقره, 30)
به خاطر همين ملائکه بر او سجده کردند, قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس. ( بقره, 34)
و براي او فراوان پيامبران فرستاد با کتاب هاي آسماني, تا اين خداگونگي را از مرحله استعداد به فعليت درآورند و انسان آينه تمام نماي خدا در روي زمين گردد. در اين راستا زندگي نيز فرصتي است براي خدايي شدن و عمر انسان اگر در اين مسير هزينه نشود, خسارت خواهد بود, ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات. انسان در زيانکاري است, مگر کساني که ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند. (عصر, 2و3)
بنابراين هدف از سير و سلوک, خدايي شدن يا خداگونه شدن انسان و فعليت بخشي به استعداد خليفه اللهي است که از طريق توحيد و خدامحوري حاصل مي شود. از طرفي هم خدايي شدن انسان با موانعي روبرو است که عمده آن غفلت است که خود معلول عواملي مانند شيطان و نفس است. با اين مقدمه در تعريف سير و سلوک مي توان گفت: سير و سلوک رفع غفلت از ياد خدا به وسيله مبارزه با شيطان و هواي نفس و تمرين خدامحوري در زندگي و روش مراقبت از خود در راستاي خدايي شدن و تقرب انسان به خداوند است.
انسان مانند بطري اي مي ماند که ابتدا پر از هوا است و بايد در طي مراحل سير و سلوک و تهذيب نفس, آن را از خدا پر کند و هوا را از وجود خويش تخليه نمايد. سير و سلوک چنين هويتي دارد. پرکردن خود از خدا و خالي شدن از هر چه غير خدايي است.
تحول و شدن:
ما دو مفهوم داريم, بودن و شدن. بودن در عرفان نظري بحث مي شود. توحيد نظري به معناي درک وحدت حاکم بر هستي است و شدن در عرفان عملي مورد بررسي قرار مي گيرد, توحيد عملي, يعني تقرب و يکي شدن با حقيقت هستي و ظهور و حضور خداوند در دل و جان و انديشه و عمل انسان.
انسان موجودي در حال شدن و تحول پذير است, عرفان عملي و دين در صدد مديريت شدن هاي انسان است. در هر صورت انسان در حال شدن است, هر روزي که از زندگي انسان مي گذرد تحول و دگرگوني اي در او پديد مي آيد که بايد تحت سيستم خاصي اين شدن ها رهبري شود. از نظر اسلام اين سيستم همان توحيد است.
در انسان استعداد شدن هاي مختلف و بلکه متضاد وجود دارد. انسان هم مي تواند يک موجود شيطاني و خبيث و جنايتکار شود و هم مي تواند يک موجود رحماني و نيک و درستکار گردد. به همين دليل شدن هاي انسان نياز به مديريت دارد, مديريت اين حرکت و شدن به انبياي الهي و اولياي رباني سپرده شده است. کار مقام ولايت و نظام ديني در جامعه اين است که راهنماي انسان و جامعه در اين شدن ها باشد.
مفهوم خدايي شدن و زندگي توحيدي.
زندگي فرصتي است براي خدايي شدن و هدفي که منظور نظر دين و اولياي الهي است, ساختن انسان خدايي است. هر مکتبي الگوي خاصي را براي انسان سازي معرفي مي کند, الگويي که اديان توحيدي معرفي مي کنند, انسان خدايي است. تمامي پيامبران و رهبران ديني براي خدايي شدن انسان تلاش کرده اند. آنها به هر چيزي که دعوت کرده اند مانند دانش, عدالت, اخلاق و معنويت, همه براي اين بوده است که از انسان موجودي خدايي بسازند. تقرب به خداوند به همين معناي خدايي شدن و خداگونگي است.
مفهوم خدايي شدن, به اين معنا است که انسان محور تمام زندگي, تصميم گيري ها و انديشه هاي خودش را خداوند و خدايي شدن قرار دهد. به طور مثال سخن اش خدايي شود, يعني درباره خدا و صفات خدا و مظاهر خدا و به خاطر خدا سخن بگويد, نگاهش خدايي باشد, خدا پسند باشد به چهره هاي خداگونه بنگرد و به چيزي که خداوند راضي نيست, نگاه نکند. خدايي بيانديشد, يعني به خدا بيانديشد و براي شناخت حقيقت هستي تلاش کند و براي خدا فکر و انديشه اش را به کار بياندازد و نيز خداگونه عمل کند. انبياي الهي اينطور بودند, تمام فکر و ذکر آنها خدا بود. مثل اينکه جز خدا و رابطه با او, شناخت و عبادت او, دعوت به او و جهاد در راه او, کار ديگري در اين جهان نداشتند, زيرا کمال و سعادت انسان در خدايي شدن و به رنگ خدا در آمدن است, به همين دليل تمامي انبيا انسان را به پرستش توحيدي خداوند دعوت مي کردند. يک انسان خدايي اينطوري است. اهل عبادت خدا است, اهل انديشه ديني و الهي است, تخلق به اخلاق الهي دارد و رفتارش خداگونه است.
نمونه هاي اينگونه افراد که از آنان به عنوان مرد خدا, ولي خدا, سالک و عارف ياد مي شود, فراوان اند, ولي ما در اين زمان با يک نمونه آشکار آن روبرو هستيم و آن امام خميني رض است. مردي که خداي متعال تمام وجود او را احاطه کرد بود و به تمام اعضا و جوارح و جوانح او نفوذ و سرايت داشت و مي توان گفت خداوند تمام کشور وجوش را تصرف کرده بود و حرف و انديشه و عملش همه خدايي شده و در حقيقت فاني در خدا و غرق در درياي حقيقت الهي گشته بود.
ارزش هر کسي هم در آستان توحيد به اين است که خداوند در او نفوذ کند. به هر مقدار که خدا در انسان سريان پيدا کند, آن انسان به همان مقدار ارزش پيدا مي کند. ارزش اولياي خدا به حضور خدا در آنها است, به ظهور خداوند در آينه وجود آنها است.
خودشناسي هم همين است که هر کسي خود را ارزيابي کند و ببيند چه مقدار خدا در او نفوذ کرده و حکومت دارد. چقدر تحت ولايت خدا است و خداي ناخواسته چقدر تحت ولايت شيطان بسر مي برد, چه اندازه خدا در دلش خانه کرده و چه مقدار شيطان در آن لانه دارد, تا به ارزش هاي خويش واقف گردد و همچنين بتواند براي دفع شيطان و حضور بيشتر خداوند در خود برنامه سير و سلوک تنظيم کند.
ضرورت خودشناسي توحيدي:
هدف زندگي انسان چيزي جز نزديك شدن به خداوند و خدايي شدن انسان نيست، اما لازم است قبل از ورود به برنامه سير و سلوک, ابتدا قدري خودشناسي كنيد، يعني حساب كنيد و ببينيد چقدر خدا را مي شناسيد و از نظر اعتقادي چه مقدار به خدا يقين داريد، همچنين مقدار اعتقاد يقيني خود به معاد و حقانيت اسلام و تشيع را بررسي کنيد! چرا؟ چون اولين نياز انسان در اين راه يقين است. يقين سرمايه انسان براي حركت در راه خدا است.
بعد بايد بررسي كنيد و ببينيد آيا به وظايف بندگي خود عمل كرده ايد؟ انسان در قبال خداوند و دين خود وظايف شرعي و واجبي دارد كه انجام آن مهمترين عامل تقرب او به خداوند است.
اهل معرفت اين مرحله را قرب فرايض مي نامند و براي آن اهميت فوق العاده اي قايل اند. وظايف انسان در اين مرحله ترك حرام و انجام واجبات و به طور خلاصه برنامه پرستش توحيدي است.
اين دو مرحله، در حقيقت مراحل اصلي سير و سلوک هستند و اما بررسي بعدي مربوط به موضوع محبت و عشق يا به تعبير اهل معرفت قرب نوافل است. اين مرحله البته مربوط به كساني است كه مي خواهند عارف شوند و به نهايت كمال انساني و قرب الهي برسند.
اين همان راه عشقي است كه عرفا پيشنهاد مي كنند. براي اين مرحله بايد بررسي كنيد و ببيند چه چيزها و چه كساني را دوست داريد. علاقه هاي خود را بررسي كند. خدا را چه مقدار دوست داريد، فرستادگان و اولياي خدا را چه مقدار دوست داريد. چه مقدار حاضريد در اين مسير عاشقانه حركت و ايثار نماييد.
فاز عشق بسيار بالاتر از فاز وظيفه و عقل است. براي عارف شدن بايد از عقل و وظيفه گذشت و به وادي عشق و محبت رسيد، يعني علاوه بر انجام وظيفه و برخورداري از حيات عقلاني ، از حيات عرفاني نيز برخوردار بود و وارد وادي محبت شد.
و در نهايت بررسي كنيد كه تا چه حدي در خدمت اهداف اجتماعي اسلام هستيد و با رهبري سياسي اسلامي هماهنگي داريد و چه مقدار حاضريد در راه اسلام و اعتلاي كلمه الله از مال و جان خود مانند اولياي معصومين به خصوص سرور و سالار شهيدان حضرت حسين (ع) انفاق و ايثار نماييد.
خوب اين تقريبا تمام راهي است كه بايد طي شود. اما اكنون اين سوال مطرح مي شود كه آيا طي اين راه شدني و آسان است؟ آيا راه باز است و نياز به چيز ديگري نيست، مانعي در راه وجود ندارد؟
در پاسخ گفتني است كه بله راه باز است، ولي آسان هم نيست. بايد با اراده اي قوي و عزمي راسخ و همتي بلند وارد اين راه شد وگرنه حركت آسان نيست. موانع و راهزن هم فراوان وجود دارد كه اگر با آنها مبارزه نشود، وصول به خداوند دچار مشکل خواهد بود.
نتيجه عشق و پرستش توحيدي:
خدايي شدن تعبيري است که ما در اين نگاشته از واژه قرب ارايه کرده ايم. در آموزه هاي ديني بيشتر از واژه قرب استفاده مي شود ولي فرقي ندارد که بگوييم خدايي شدن يا قرب به خداوند. در هر صورت مهمترين عامل قرب انسان به خداوند و يا خدايي شدن او, اين است که انسان با معرفت و عبوديت توحيدي عاشق خداوند شود.
بنابراين براي عاشق شدن بايد اول معشوق را شناخت , به هر مقدار كه معرفت انسان نسبت به معشوق بيشتر مي شود, عشق به وصال در او شعله ورتر مي گردد و به هر مقدار كه انسان عاشق وصال محبوب مي شود, به اطاعت , بندگي و تسليم در مقابل خواسته هاي محبوبش تن در مي دهد و فاني در اراده ي او مي گردد و به هر مقدار كه عاشق خودش را در معشوقش گم مي كند و از خودش و خواسته هايش دور مي شود,
به محبوبش نزديك مي گردد و در مقام محبت او مي نشيند و بهر مقدار كه خداوند از بنده اش راضي مي شود, او را در مقام رضايت قرار مي دهد و مظهر و مجلاي صفات و كمالات خويش مي گرداند.
يعني چشمش چشم خدا مي شود و نگاه خدائي پيدا مي كند. گوشش گوش خدا مي شود و با گوش خدائي مي شنود و همچنين زبانش , دستش , پايش و تمام اعضاء و جوارحش , رنگ خدائي به خود مي گيرند و آن مي بيند و مي شنود و مي كند كه ديگران نه مي بينند و نه مي شنوند و نه مي توانند انجام دهند.
به سه روايت در اين زمينه اشاره مي نمائيم :
يک -» قال الصادق (ع ) العبوديه جوهره كنهها الربوبيه فمن فقد في العبوديه و جد في الربوبيه « عبوديت خداوند جوهري است كه باطنش ربوبيت و خدائي است
پس كسي كه در عبوديت حق تعالي گم شود در مقام ربوبيت و خدائي است
پس كسي كه در عبوديت حق تعالي گم شود در مقام ربوبيت يافت خواهد شد,
(مصباح الشريعه , ص 5, باب اول در عبوديه ).
دو - روايت از امام صادق (ع ) است ايشان نقل نموده اند كه خداي عزوجل چنين فرموده است كه محبوبترين چيزهائي كه بندگان من بوسيله آنها به من نزديك مي شوند, انجام اعمالي است كه به ايشان واجب نموده ام و همچنين بنده به واسطه ي نوافل و مستحبات آنچنان به من نزديك مي شود كه محبوب من مي گردد و چون محبوب من شد, من گوش او مي شوم گوشي كه به وسيله آن مي شنود و چشم او مي شوم چشمي كه به آن مي بيند و زبان او مي شوم زباني كه با آن سخن مي گويد و همچنين دست او مي شوم دستي كه به وسيله آن مي گيرد.
در اين صورت است كه اگر دعا كند اجابت مي كنم و اگر سؤال نمايد عطا مي كنم (مستجاب الدعوه مي شود),
(وسايل الشيعه , ج 4, ص 72, باب 17).
سه - در روايت قدسي آمده است كه خداي تبارك و تعالي در برخي از كتابهائي كه به پيامبرانش وحي نموده است فرموده است :
اي فرزند آدم , من زنده اي هستم كه هرگز نمي ميرم , اوامر مرا اطاعت كن تا تو را همچون خودم , زنده اي قرار دهم كه نمي ميرد. اي فرزند آدم , من به هر چه بگويم باش , موجود مي شود, اوامر مرا اطاعت كن , تو را همچون خودم صاحب اين قدرت مي نمايم كه به هر چه بگوئي باش و اراده كني , موجود شود,
(مستدرك وسايل , ج 11, ص 258).
بنابراين نبايد از طاعت , عبوديت و ياد خدا و انجام واجبات و ترك محرمات غفلت كرد.
غفلت از خدا مانع خدايي شدن و قرب انسان به خداوند:
مشکل اساسي انسان, غفلت از خداوند است, غافل شدن از اينکه خداوند انسان را به صورت خود آفريده و از روح خود در او دميده و او را خليفه خود در زمين ساخته است, غفلت از اينکه زندگي را فرصت خدايي شدن قرار دهد. انسان موجودي خدايي است و بايد خدايي زندگي کند وخدايي شود تا رستگار گردد.
ريشه همه خوبي ها در زندگي دنيا و آخرت انسان در همين زيست خدايي است و گناه حاصل غفلت و فراموش کردن خدا است, گناه, يعني زيست شيطاني, دور شدن از خدا و شيطان گونه شدن انسان. عادت به کارهاي غير اخلاقي, آرزوهاي دنيوي, هوا و هوس, تجمل گرايي و خواسته هاي افراط گونه مادي همه از عوامل غلفت انسان از خدا و راه خدا است.
اگر کسي به اين حقيقت که روح زندگي و سعادت او به خداگونه شدن است, باور يقيني داشته باشد, به راه خطا نمي رود و سالک کوي خداوند خواهد شد! تمام فکر و ذکر انبياي الهي و اولياي خدا خدايي شدن و تمرکز روي خدا بود, به قرآن کريم بنگريد,
در کمتر ايه اي مي يابيد که خدا در آن نباشد و از خدا سخن نگويد, در آستانه دين تمام سخن ها از خدا است واين الگوي زندگي توحيد انسان است. شما هم بکوشيد روي خداوند متمرکز شويد, حتما وضعتان دگرگون شده و به حقيقت سير و سلوک مي رسيد و احساس سعادت و راحتي مي کنيد.
راهکار دين براي سير و سلوک:
راهکار دين توحيدي اسلام براي خدايي شدن انسان و سير و سلوک, غفلت زدايي و انس دادن و آشنا نمودن انسان با خداوند و ايجاد وحدت ميان اين دو است, به گونه اي که خداي متعال تمام فکر و ذکر و انديشه و عمل انسان را اشغال کند و قلب انسان عرش خداوند گردد. قلب المومن عرش الرحمان.
(بحار الانوار ج 55, ص 29)
قلب مومن عرش خدا است و به تعبير قرآن کريم رنگ خدايي بگيرد و خدايي شود, صبغه الله و من احسن من الله صبغه. ( بقره, 138)
رنگ خدا و چه کسي بهتر از آن است که رنگ خدايي به خود گرفته است.
قرآن کريم هدف زندگي را عبادت معرفي مي کند. و ما خلقت الجن و الان الا ليعبدون. ( ذاريات, 56)
جن و انسان را نيافريدم مگر براي عبادت. در روايت از معصومين هست که معناي عبادت, معرفت است, يعني در حقيقت هدف خلقت انسان معرفت خدا است و اديان الهي و پيامبران خداوند همگي آمده اند تا خداوند را به انسان بياموزند. اگر در سيره و سخنان انبياي الهي دقت کنيم, مشاهده خواهيم کرد که آنها کاري جز آموزش خدا به خلق خدا نداشتند. خودشان هم در تمام زندگي خود مشغول خدا بودند.
تمام فکر و ذکر انبياي الهي هم همين بوده است. آنها تنها به خداوند مي انديشيده اند و تنها مردم را به خداوند دعوت مي کردند و گفتگوهاي شان از خدا و رفتارشان براي خدا بوده است. ما هم در زندگي خود از اين منظر کاري جز خدا شناسي و خداپرستي نداريم.
به عبارتي مي توان گفت: سير و سلوک يعني تمرکز کردن روي خداوند. اينکه تمام زندگي انسان بر محور خدا و معرفت خدا سامان دهي شود.
منتهي معرفت توحيدي خداوند دو مرحله دارد, معرفت نظري و معرفت عملي. يا به عبارتي توحيد و عرفان نظري و عملي. معرفت گاهي از طريق شناخت و فعاليت هاي ذهني و معرفتي حاصل مي شود و گاهي از طريق عملکرد و تجربه عملي به نتيجه مي رسد.
انسان گاهي از طريق توصيف عسل به مزه و خواص و کيفيت آن شناخت پيدا مي کند و گاهي از طريق چشيدن خود عسل به اين نوع شناخت معرفت عميق پيدا مي کند. عبادت همان معرفت خداوند است که از طريق تجربه عملي انجام مي شود و در نهايت نيز به معرفت نظري خواهد انجاميد.
تنظیم کننده :الحقیر حسین کاظمی