تقدم محبوب بر ماسوى‏

دليل محبّت در كلام امام عليه السلام انتخاب محبوب بر ماسواى او و مقدم داشتن او بر هر چيزى است. او را خواستن و هر چيزى را براى او و به خاطر او خواستن است، وگرنه اگر كسى بگويد: خدا محبوب من است، ولى غير او را بر او مقدّم بدارد جز پندار و خيالى در سر نداشته و ندارد.

چنانچه قرآن مجيد به اين معنا اشاره دارد:

 [قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ‏] «1».

بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه فراهم آورده‏ايد و تجارتى كه از بى‏رونقى و كسادى‏اش مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه به آنها دل خوش كرده‏ايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‏ترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند.

آرى، معرفت، اين معنى را نشان مى‏دهد كه در همه‏جا و در همه وقت تنها يار انسان و حافظ و نگهدار و خالق و رازق و دستگير آدمى خداست و هرچه غير اوست وسيله است و او تنها هدف عالم است. روى اين حساب اگر به وسائل علاقه دارد به خاطر اوست، اگر به دنيا و آنچه در اوست دلبستگى دارد به خاطر اوست، اگر به انسانها محبّت دارد به خاطر اوست و محبّتِ آتشين و عشقِ عاليش متوجّه اوست و هرچه او را به او نزديك كند به خاطر او دوست دارد و از هرچه او را از محبوب حقيقى جدا نمايد متنفر است.

امير مؤمنان عليه السلام در خطبه متّقين درباره اين پاكبازان مى‏فرمايد:

عَظُمَ الْخالِقُ فى أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادونَهُ فى أَعْيُنِهِمْ‏ «2».

خدا در جانشان بزرگ است و مادون او در چشمشان كوچك.

______________________________
(1)- توبه (9): 24.

(2)- نهج البلاغة: خطبه 184.

آنان در سرّ سويداى دل و جان، جز او راه ندادند؛ چرا كه دل حرم اوست و در حرم او غير او راه ندارد.

حضرت امام صادق عليه السلام در روايتى مى‏فرمايد:

الْقَلْبُ حرمُ اللّه فَلا تُسْكِنْ فِى حرمِ اللّهِ غَيْرَ اللّهِ‏ «1».

قلب حرم خداست؛ پس در حرم خدا غير خدا را راه نده.

عارف بزرگ مرحوم الهى قمشه‏اى كه اين واقعيّت‏ها را چشيده بود، در ترجمه اين جمله مى‏گويد:

چو آنان را جلال شاه ذوالمجد

عيان شد در دل آگاه پر وجد

جهان ديدند خاك درگه شاه‏

فشاندند آستين بر ماسوى اللّه‏

به چشم دل نه دل عرش خدايى‏

به حيرت در جمال كبريايى‏

به تعظيم جلالش از سر وجد

همه در نغمه سبحان ذى المجد

هر آن دل روشن از نور الهى است‏

به چشمش هر دو عالم خاك راهى است‏

و به قول فيض آن عارف بزرگ:

دل مى‏كنمت فدا و جان هم‏

از توست اگرچه اين و آن هم‏

دل را برتو چه قدر باشد

يا جان كسى و يا جهان هم‏

بر روى زمين نديده چشمى‏

ماهى چون تو بر آسمان هم‏

در ملك و ملك نظير تو نيست‏

در هشت بهشت جاودان هم‏

جايى كه نهى تو پاى آنجا

ما سر بنهيم و قدسيان هم‏

مهمان شوى ار شبى مرا تو

دل پيش كشم تو را و جان هم‏

تا بر سر خوان به جز تو نبود

مهمان باشى و ميزبان هم‏

 

صاحب كتاب ارزشمند «منازل السائرين» در باب محبّت و محبّ و محبوب مى‏گويد:

«الَمحَبَّةُ تَعَلُّقُ الْقَلْبِ بَيْنَ الْهِمَّةِ وَالأُنْسِ فى الْبَذْلِ وَالْمَنْعِ عَلَى الأَفْرادِ» «1».

و شارح بزرگوار آن «كمال الدين عبدالرزاق كاشانى» توضيح مى‏دهد كه:

تعلّق قلب به محبوب سرچشمه‏اش همت عالى انسان است و همت عالى آن همّتى است كه از ماسوى بريده و تنها به او متّصل شده است و انس نيز حاصل از تجلّى محبوب پرآيينه وجود انسان و بذل و منع هم از مقتضيات تجلى آن وجود مقدس بر دل پاك است.

بدون شك تجلّى اقتضا مى‏كند فناى در محبوب را و اين كه وجود انسان يك پارچه فداى محبوب گردد و انس اقتضا مى‏كند كه دل و جان از انس گرفتن به غير او و لذّت بردن از ماسواى او منع گردد. بنابراين عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏كند وصال را و وصال ميسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، انس به جمال هم اقتضا مى‏كند قلب از التفات به غير او ممنوع شود؛ پس محبّان وقتى در محبّت خود صادقند كه قلب‏شان تعلّق به محبوب داشته و اين تعلّق نتيجه همت باشد و از پس اين تعلّق غرقه عالم انس و منع گردند.

اوّل ميوه عشق و محبّت به محبوب، فناى خاطر محبّ از تعلّق به غير است و محبّت واقعى و عشق صادقانه آن است كه درون را از تعلّق به ديگران پاك كرده و جز عشق او و شؤون حضرتش چيزى در ذات وجود نماند.

 منابع : کتاب عرفان اسلامی جلد یک   نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان 

چنان كه براى خوف و رجا در كلام امام عليه السلام دليلى ذكر شده است- كه فرمودند:

دليل خوف، فرار از شياطين جنى و انسى و گناهان و دليل اميد، طلب اتّصال با اوليا و عاشقان خدا و طلب كليّه برنامه‏هايى است كه خدا براى انسان مى‏پسندد- براى محبّت و عشق نيز دليل بايد اقامه شود و به ادّعا ثابت نمى‏گردد و هركسى نمى‏تواند بگويد من محبّ اويم.

______________________________