قرآن کریم مرکز همۀ عرفان هاست (صدرالمتالهین)
یکی ازنام های قرآن نوراست .زیراقرآن نوریست عقلی که به توسط آن احوال مبدأ
ومعاد ، کشف وآشکارمی گردد . وبه آن نورحقایق اشیاء دیده ودرک می شود .و
توسط آن نورقیامت انسان راهنمائی یافته وراه بهشت رامی پیماید ، چنانکه می فرماید :
[ماکنت تدری ماالکتاب ولاالایمان ولکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا وانک
لتهدی الی صراط مستقیم ] شوری 52
قبل ازاینکه به تووحی می رسد نمی دانستی کتاب وراه ایمان کدام است ولکن ماآن
کتاب رانورگردانیدیم که هرکس ازبندگان خودرابخواهیم به آن نورهدایت کنیم واینک
توکه به نور ماهدایت یافتی خلق رابه راه راست هدایت نما .
قلب توسط قرآن نور می گیرد . واین نور عبادت ازهمان ایمان به خدا ویقین به آخرت
وایمان به فرشتگان وانبیاء وامامان ، وجلوۀ دیگرش عمل صالح واخلاق حسنه است .
فرق ماگرفتاران عالم ماده با عارفان حقیقی دردیدی که هردونسبت به قرآن مجید داریم
است .
ماوامثال ما ازقرآن غیرازسیاهی کلمات چیزی مشاهده نمیکنیم
زیرامادردنیای ظلمت وسیاهی هستیم وهرچه درآنست امتداد مداد مادّه است
(یعنی هرجنس همجنس خود رامی یابد ودرک می کند .پس نورراجزبه نور درک
نتوان کرد )
خداونددرسورۀ نورآیۀ 40 می فرماید: [ومن لم یجعل الله له نوراً فحاله من نور] کسی
که خداوند برایش نورقرارنداده هرگز روشنی نخواهد یافت .
پس مابه سیاهی این چشم جزسیاهی نوشته های کلام وسیاهی اشکال کتاب رادرک
نمی کنیم وقتی ازاین وجود مجازی خارج شویم وازاین شهری که اهلش تمام ،ظالم
ودرظلمتند بیرون رویم وبه سوی خداورسول اودرقطع منزلهائی که بین ماومطلوب
ماست هجرت کنیم ومارامرگ ازاین نشأت واطواری که بعضی صورتهای حسّی و
بعضی خیالی ، وبعضی وهمی ، وبعضی عقلی هستند حاصل گردد ونظرمان رااز
تمام ماسوی الله قطع وبریده نمائیم به وجود خودمان که همان نوروپرتو وجود حقیقی
الهی است .دروجود کلام الله محوگردیم ، خداوند مارابعدازمرگمان زنده میکند وما
راازمرتبۀ محوبه صعود وهشیاری وازعالم فنا به بقاء وازمرگ به حیات
دیگر بعدازاین ماازقرآن مطلقاً سیاهی ندیده وهرچه می بینیم سفیدی ونورخالص است
که ظلمت وتاریکی بدان آلوده نشده است ویقین خالص پیدا می کنیم که دیگر شک وتردید
بدان راه نیابد وبه فرمودۀ الهی [ولکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا ] شوری 52
انسان باید بوسیلۀ توجه به خدا ، ودستورهای انبیاء وبخصوص باعمل به قرآن ومتابعت
ازرسول اکرم وائمۀ طاهرین ازدچارشدن به غفلت قلب خودراحفظ کند .این واقعیات
سبب روشنی دل وبیداری جان وپدید آمدن نوردرقلب است .
وقتی قلب به یاد اوروشن گشت آن نور برکلیۀ حرکات وسکنات انسان حاکم گشته وپس
ازاینکه آن نور دراثرعمل وتقوا باوجود انسان یکی شد آدمی عارفی کامل وسالکی
خبیر خواهد شد.
آیت الله وحید خراسانی درتفسیرسورۀ یس فرمودند :
نسبت بین حامل وحی وبقیۀ بشریت نسبت بین انسان وحیوان است ، (اینقدرفاصله
است) .همانطوریکه حیوان نمی تواند درک کند انسان چه دارد ؛ همۀ بشرنمی توانند
درک کنند پیامبر چه دارد .همانطوریکه عقل فقط درانسان است حیوان عقل ندارد ،
این« حیوان »خبر ازمعقول ندارد .همچنین گیرندۀ وحی که روح قدس است غیراز
نفس انسانی است ، نفس قدسی اودرآن جوهر است اوگیرندۀ این وحی است آنهم
وقتی نازل شد کسیکه بایک اشاره ماه رادونیمه کرد وقتی سوار برجمل شد شتربه
زمین می افتاد ثقل وحی برآیات برقلب اواینقدراثرمی کرد .منتهی کیست که بفهمد
قرآن چیست ؟وقرآن دارای چه حقیقتی است؟ .بیان جامعش همان است که خود حجت
خدا فرمود:این قرآن تجلی خداست اگرتجلی خدارااهلش تأمل کردند آنوقت می فهمند
سرّ روایتی راکه امام بیان می کند دراین مرحله است که ابواب بطون قرآن پیدا می
شود .اینجاست که فهمیده می شود بیان« امیرالمؤمنین علی علیه السلام که فرمود :
له بطون وعلی بطونه بطون »
«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته »
خداوند قلب های همۀ مارابه نورقرآن منورکند (آمین )
مذهبی -عرفانی