توحيد بی ‏شائبه و خالصى را كه قرآن معرفى مى‏كند بيانگر اوج

        معرفت اسلامى است. قرآن لبريز از توحيد و توجه به پروردگار متعال

        مى‏باشد كه در عالى‏ترين سطح عرفانى قرار گرفته است.

        در عرفان اسلامى وجود پاينده و پايدار به ذات مقدس الهى انحصار

       دارد، به  طورى كه بقيه موجودات وابسته بدو مى‏باشند و هيچ گونه

       استقلالى از خود ندارند.

     يكى از اسماء الهى «قيوم» است، قيوم يعنى وجود قائم به ذات، پاينده، 

       وجودى كه هستى او به خودش مى‏باشد و هستى ديگران به او بستگى

       دارد، حافظ همه چيز در صحنه آفرينش است و هر چيزى در زير

       پوشش و احاطه قدرت او مى‏باشد.

       قرآن كريم مى‏فرمايد: «اللّه‏ لا الهَ اِلاّ هو الحَىُّ القَيُّوم».

       پروردگارى كه هيچ معبودى جز او نيست، زنده و پاينده است.

      واژه «قيوم» صيغه مبالغه است؛ يعنى وجود بى‏نياز الهى ذره‏اى وابسته

      به ديگرىنيست و وجودات ديگر هم به تمام معنى نيازمند به او هستند.

     در قرآن كريم حضور الهى بر كليه موجودات به صورت دائمى و 

      هميشگى بارها بيان شده است، تا آنجا كه پس از اشاره به آيات آفاقى

      وانفسى مى‏فرمايد:

      «اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّك أنّه عَلى كُلِّ شَى‏ءٍ شَهيدٌ».

      آيا اينكه پروردگار تو بر هر چيز حضور دارد كافى نمى‏باشد.

     و امير مؤمنان چقدر برجسته و جالب اين حضور را بيان نموده و 

     فرموده است:

     «ما رأيتُ شيئا الا و رأيتُ اللّه‏َ قبلَه و بعدَه و معه».

    دومین سخن :رابطه بین آفريننده و آفريده:

    در مورد رابطه بين آفريننده يا خالق و مخلوق، اهل علم و فلسفه و 

    عرفان هر يك تعبيراتى دارند. گروهى محرك و متحرك، جماعتى مؤثر

    و اثر، عده‏اى علت و معلول، جمعى واجب و ممكن، پاره‏اى شى‏ء و فى‏ء،

      برخى جمال و آينه، و تعدادى هم يم و نم (دريا و رطوبت) گفته‏اند، 

     ولى گوياترين و صادقانه‏ترين تعبير همان است كه قرآن مجيد مى‏فرمايد

      كه همان «آيه» مى‏باشد. اين كتاب آسمانى در دهها مورد جهان و

      پديده‏هاى شگرف آن را آيات الهى معرفى مى‏كند،

      همچنانكه مى‏فرمايد:

       «و مِن آياتِه خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و ما بَثَّ فيهما مِن دابَّةٍ».

     از نشانه‏هاى پروردگار، آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه

      در آن دو پراكنده هستند.

آيه كامل‏ترين تعبير ممكن است. آفريدگان كلمات وجودى هستند كه نشانگر

 آفريننده مى‏باشند، نشانگر علم و قدرت او و نشانگر جمال و جلال او.

غناء الهى و فقر آفريدگان در عرفان اسلامى كاملاً مشهود است و در اين جهت

 تبعيضى هم بين آفريدگان وجود ندارد، بلكه همگان به ساحت مقدس ذى‏الجلال

 نياز دارند. قرآن مجيد در مورد انسانها مى‏فرمايد:

«يا اَيُّها الناسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَى اللّه‏ِ وَ اللّه‏ُ هو الغَنِىُّ الحَميدُ».

اى انسانها، شما نيازمندان به پروردگار هستيد و خداوند تنها بى‏نياز ستوده است.

او بى‏نياز ستوده است .و بى نياز بردبار است. (در مقابل بديهاى بندگان) و

 بى نياز صاحب رحمت است. و بى نياز از جميع جهانيان مى‏باشد.. اوست

 كه ديگران را بى‏نياز مى‏گرداند، همچنانكه فرمود:

«و اَنَّه هُوَ اَغنى و اَقنى».

او «پروردگار» كسى است كه بى‏نياز مى‏كند و سرمايه مى‏دهد.

عالم و آدم در پيشگاه عظمت اللّه‏ صفرهايى بيش نيستند كه خود به خود شأنى

 ندارند، ولى هنگامى كه وابسته و متعلق به او مى‏گردند، ارزشى پيدا مى‏كنند.

سيد شهيدان و شهيد عارفان در مناجات خويش مى‏گويد:

«الهى كيف استعز و في الذلة اركزتَنى، ام كيف لا استعز و اليك نسبتَنى، الهى

 كيف لا افتقر و انت الذى فى الفقراء اقمتَنى، ام كيف افتقر و انت الذى بجودك

اغنيتنى».

پروردگارا چگونه اظهار عزت كنم، در حالى كه در ذلت قرارم دادى، يا

چگونه اظهار عزت ننمايم، در حالى كه مرا به خودت نسبت داده‏اى.

 پروردگارا چگونه محتاج نباشم، حال آنكه مرا در ميان فقرا قرار داده‏اى،

يا چگونه خود را محتاج بدانم، در حالى كه با جود و كرمت بى‏نيازم گردانيده‏اى.

همين امام بزرگوار دو صحنه را به خوبى ترسيم مى‏كند؛ يكى شكوه ايزدى و

ديگرى فقر انسانى، در يك طرف همه‏اش احسان و انعام و در طرف ديگر

همه‏اش نياز و تقصير.

آنجا كه نام پروردگار را بيان مى‏كند مى‏گويد:

«انت الذى انعمتَ، انت الذى احسنتَ، انت الذى اجملتَ...»

تو همانى كه نعمت عطا كردى، تو همانى كه نيكى كردى، تو همانى كه زيباگونه

 رفتار كردى. و هنگامى كه نام خود را به ميان مى‏آورد مى‏گويد:

«انا الذى اسأتُ، انا الذى اخطأتُ، انا الذى هممتُ».

من همانم كه بدى كردم، من همانم كه خطا كردم، من همانم كه اهتمام به تقصير

 ورزيدم.

مشابه آن را در مناجاتهاى پدر بزرگوارش اميرمؤمنان و امام عارفان هم مشاهده

 مى‏كنيم كه در پيشگاه الوهيت با دلى زار و ديده‏اى اشكبار مى‏گفت:

«... مولاى يا مولاى انت العظيم و انا الحقير و هل يرحم الحقير الا العظيم.

مولاى يا مولاى انت القوى و انا الضعيف و هل يرحم الضعيف الاالقوى».

آقاى من، اى آقاى من، تو بزرگ و با عظمت هستى و من خرد و كوچك هستم

و آيا فرد حقير را جز شخص بزرگ رحم مى‏كند؟

آقاى من، اى آقاى من، تو نيرومندى و من ناتوان و آيا فرد ناتوان را جز نيرومند

 مورد ترحم قرار مى‏دهد؟

امام سجاد عليه‏السلام هم در مناجات خويش مى‏گويد:

«يا غنى الاغنياء ها نحن عبادك بين يديك و انا افقر الفقراء اليك فاجبر فاقتنا

بوسعك سبحانك نحن المضطرّون الذين اوجبت اجابتهم».

اى ثروت ثروتمندان، اينك ما بندگانت در پيشگاه تو هستيم و من نيازمندترين

نيازمندان به تو هستم. با گستردگى بذل و عطاى خويش فقر و نياز ما را جبران

فرما، منزهى تو ما درماندگانى هستيم كه تو لازم دانسته‏اى پذيرش آنها را.

سومین سخن :دررابطه باعظمت الهى و خُردى انسان

عارف به جايى مى‏رسد كه فقط عظمت و بزرگى را در ذات مقدس ذى‏الجلال

مى‏شناسد و ديگران را در پيشگاه او خُرد و كوچك مى‏بيند.

امير مؤمنان در جنگ صفين خطبه غرائى را ايراد نمود، يك نفر از ارادتمندان

 به صورت مبالغه‏آميزى وى را ستود، حضرت فرمود:

«انّ مِن حق مَن عظم جلال اللّه‏ فى نفسه و جل موضعه من قلبه ان يصغر عنده

لعظم ذلك كل ما سواه».

كسى كه جلالت خدا نزد او با اهميت و مرتبه‏اش در دل او بلند است سزاوار

است كه به واسطه بزرگوارى و بلند مرتبه بودن خدا هر چيز غير از او را

كوچك بشمارد.

عارف شيفته الهى است. عارف سراپا غرق در ابهت كمال و عظمت جلال است،

تا آنجا كه فقط وجود بى‏پايان او را مى‏بيند و تنها سر به آستان او مى‏سايد، نه خود

را مى‏شناسد نه غير را و فقط او را، خود را به صورت ذره‏اى در شعاع خورشيد،

بلكه پر كاهى در محضر جلال مى‏بيند و غير را هم به صورت ذراتى وابسته و

 موجوداتى كاملاً نيازمند، تا آنجا كه عاشقانه در مورد پروردگار مى‏گويد:

 «سبحانك ما اعظم شأنك...».

و در باره خويش مى‏گويد:

«و ما انا يا سيّدى و ما خطرى»؛

 من كِه هستم اى آقاى من و چه اهميتى دارم .

و در مورد ديگرى هم مى‏گويد:

 «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم».

خالق در نزد ايشان بزرگ است؛ در نتيجه هر چه غير از او مى‏باشد در ديدگاه

 آنان خرد و كوچك است.

عارف در پيشگاه عظمت و جلال كبريايى غرق حيرت است. از اين رو

 مى‏سرايد كه: «فلسنا نعلم كنه عظمتك الا نعلم انّك حىّ قيّوم».

پروردگارا به كنه بزرگى و جلال تو آگاهى نداريم مگر آنكه همين قدر مى‏دانيم

كه تو زنده و پاينده هستى. حيات اصيل و جاودانه از آنِ توست و قوام كليه

موجودات به تو.

قدرتها، عزتها و تملكها همه وابسته و موقتى و اعتبارى هستند و تنها واقعيت و

حقيقت و دوام، از آنِ خداوند سبحان است.

«و كلّ عزيز غيره ذليل و كلّ قوى غيره ضعيف و كلّ مالك غيره مملوك».

هر عزيزى بجز او ذليل است و هر نيرومندى بجز او ناتوان است و هر

مالكى به غير او مملوك است.

همه عالم، در قبضه قدرت اوست؛ چه خواسته و چه ناخواسته.

«و لَه اَسلَمَ مَن فِى السَّمواتِ و الارضِ طَوعا و كَرها».

تسليم اوست هر چه در آسمانها و زمين است؛ چه خواسته و چه ناخواسته.

بى‏شك فردى كه به زبان انكار خدا را مى‏كند سلولهاى زبانش در قبضه قدرت

الهى است. اميرمؤمنان مى‏فرمايد:

 «كلّ شى‏ء خاشع له و كلّ شى‏ء قائم به، غِنى كلّ فقير و عِزّ كلّ ذليل و قوّة كلّ

 ضعيف و مفزع كلّ ملهوف».

هر موجودى در پيشگاه عظمت او خاضع و خاشع است و هر وجودى به او

پاينده است و قوام دارد، بى‏نيازكننده هر فقير و عزت‏بخش هر ذليل و نيرو

دهنده هر ناتوان و پناهگاه هر اندوهناك است.

                                           منبع:فصلنامه مشكوة،‌ شماره78