محور عرفان حقیقی ؟
معرفت اسلامى است. قرآن لبريز از توحيد و توجه به پروردگار متعال
مىباشد كه در عالىترين سطح عرفانى قرار گرفته است.
در عرفان اسلامى وجود پاينده و پايدار به ذات مقدس الهى انحصار
دارد، به طورى كه بقيه موجودات وابسته بدو مىباشند و هيچ گونه
استقلالى از خود ندارند.
يكى از اسماء الهى «قيوم» است، قيوم يعنى وجود قائم به ذات، پاينده،
وجودى كه هستى او به خودش مىباشد و هستى ديگران به او بستگى
دارد، حافظ همه چيز در صحنه آفرينش است و هر چيزى در زير
پوشش و احاطه قدرت او مىباشد.
قرآن كريم مىفرمايد: «اللّه لا الهَ اِلاّ هو الحَىُّ القَيُّوم».
پروردگارى كه هيچ معبودى جز او نيست، زنده و پاينده است.
واژه «قيوم» صيغه مبالغه است؛ يعنى وجود بىنياز الهى ذرهاى وابسته
به ديگرىنيست و وجودات ديگر هم به تمام معنى نيازمند به او هستند.
در قرآن كريم حضور الهى بر كليه موجودات به صورت دائمى و
هميشگى بارها بيان شده است، تا آنجا كه پس از اشاره به آيات آفاقى
وانفسى مىفرمايد:
«اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّك أنّه عَلى كُلِّ شَىءٍ شَهيدٌ».
آيا اينكه پروردگار تو بر هر چيز حضور دارد كافى نمىباشد.
و امير مؤمنان چقدر برجسته و جالب اين حضور را بيان نموده و
فرموده است:
«ما رأيتُ شيئا الا و رأيتُ اللّهَ قبلَه و بعدَه و معه».
دومین سخن :رابطه بین آفريننده و آفريده:
در مورد رابطه بين آفريننده يا خالق و مخلوق، اهل علم و فلسفه و
عرفان هر يك تعبيراتى دارند. گروهى محرك و متحرك، جماعتى مؤثر
و اثر، عدهاى علت و معلول، جمعى واجب و ممكن، پارهاى شىء و فىء،
برخى جمال و آينه، و تعدادى هم يم و نم (دريا و رطوبت) گفتهاند،
ولى گوياترين و صادقانهترين تعبير همان است كه قرآن مجيد مىفرمايد
كه همان «آيه» مىباشد. اين كتاب آسمانى در دهها مورد جهان و
پديدههاى شگرف آن را آيات الهى معرفى مىكند،
همچنانكه مىفرمايد:
«و مِن آياتِه خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و ما بَثَّ فيهما مِن دابَّةٍ».
از نشانههاى پروردگار، آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه
در آن دو پراكنده هستند.
آيه كاملترين تعبير ممكن است. آفريدگان كلمات وجودى هستند كه نشانگر
آفريننده مىباشند، نشانگر علم و قدرت او و نشانگر جمال و جلال او.
غناء الهى و فقر آفريدگان در عرفان اسلامى كاملاً مشهود است و در اين جهت
تبعيضى هم بين آفريدگان وجود ندارد، بلكه همگان به ساحت مقدس ذىالجلال
نياز دارند. قرآن مجيد در مورد انسانها مىفرمايد:
«يا اَيُّها الناسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَى اللّهِ وَ اللّهُ هو الغَنِىُّ الحَميدُ».
اى انسانها، شما نيازمندان به پروردگار هستيد و خداوند تنها بىنياز ستوده است.
او بىنياز ستوده است .و بى نياز بردبار است. (در مقابل بديهاى بندگان) و
بى نياز صاحب رحمت است. و بى نياز از جميع جهانيان مىباشد.. اوست
كه ديگران را بىنياز مىگرداند، همچنانكه فرمود:
«و اَنَّه هُوَ اَغنى و اَقنى».
او «پروردگار» كسى است كه بىنياز مىكند و سرمايه مىدهد.
عالم و آدم در پيشگاه عظمت اللّه صفرهايى بيش نيستند كه خود به خود شأنى
ندارند، ولى هنگامى كه وابسته و متعلق به او مىگردند، ارزشى پيدا مىكنند.
سيد شهيدان و شهيد عارفان در مناجات خويش مىگويد:
«الهى كيف استعز و في الذلة اركزتَنى، ام كيف لا استعز و اليك نسبتَنى، الهى
كيف لا افتقر و انت الذى فى الفقراء اقمتَنى، ام كيف افتقر و انت الذى بجودك
اغنيتنى».
پروردگارا چگونه اظهار عزت كنم، در حالى كه در ذلت قرارم دادى، يا
چگونه اظهار عزت ننمايم، در حالى كه مرا به خودت نسبت دادهاى.
پروردگارا چگونه محتاج نباشم، حال آنكه مرا در ميان فقرا قرار دادهاى،
يا چگونه خود را محتاج بدانم، در حالى كه با جود و كرمت بىنيازم گردانيدهاى.
همين امام بزرگوار دو صحنه را به خوبى ترسيم مىكند؛ يكى شكوه ايزدى و
ديگرى فقر انسانى، در يك طرف همهاش احسان و انعام و در طرف ديگر
همهاش نياز و تقصير.
آنجا كه نام پروردگار را بيان مىكند مىگويد:
«انت الذى انعمتَ، انت الذى احسنتَ، انت الذى اجملتَ...»
تو همانى كه نعمت عطا كردى، تو همانى كه نيكى كردى، تو همانى كه زيباگونه
رفتار كردى. و هنگامى كه نام خود را به ميان مىآورد مىگويد:
«انا الذى اسأتُ، انا الذى اخطأتُ، انا الذى هممتُ».
من همانم كه بدى كردم، من همانم كه خطا كردم، من همانم كه اهتمام به تقصير
ورزيدم.
مشابه آن را در مناجاتهاى پدر بزرگوارش اميرمؤمنان و امام عارفان هم مشاهده
مىكنيم كه در پيشگاه الوهيت با دلى زار و ديدهاى اشكبار مىگفت:
«... مولاى يا مولاى انت العظيم و انا الحقير و هل يرحم الحقير الا العظيم.
مولاى يا مولاى انت القوى و انا الضعيف و هل يرحم الضعيف الاالقوى».
آقاى من، اى آقاى من، تو بزرگ و با عظمت هستى و من خرد و كوچك هستم
و آيا فرد حقير را جز شخص بزرگ رحم مىكند؟
آقاى من، اى آقاى من، تو نيرومندى و من ناتوان و آيا فرد ناتوان را جز نيرومند
مورد ترحم قرار مىدهد؟
امام سجاد عليهالسلام هم در مناجات خويش مىگويد:
«يا غنى الاغنياء ها نحن عبادك بين يديك و انا افقر الفقراء اليك فاجبر فاقتنا
بوسعك سبحانك نحن المضطرّون الذين اوجبت اجابتهم».
اى ثروت ثروتمندان، اينك ما بندگانت در پيشگاه تو هستيم و من نيازمندترين
نيازمندان به تو هستم. با گستردگى بذل و عطاى خويش فقر و نياز ما را جبران
فرما، منزهى تو ما درماندگانى هستيم كه تو لازم دانستهاى پذيرش آنها را.
سومین سخن :دررابطه باعظمت الهى و خُردى انسان
عارف به جايى مىرسد كه فقط عظمت و بزرگى را در ذات مقدس ذىالجلال
مىشناسد و ديگران را در پيشگاه او خُرد و كوچك مىبيند.
امير مؤمنان در جنگ صفين خطبه غرائى را ايراد نمود، يك نفر از ارادتمندان
به صورت مبالغهآميزى وى را ستود، حضرت فرمود:
«انّ مِن حق مَن عظم جلال اللّه فى نفسه و جل موضعه من قلبه ان يصغر عنده
لعظم ذلك كل ما سواه».
كسى كه جلالت خدا نزد او با اهميت و مرتبهاش در دل او بلند است سزاوار
است كه به واسطه بزرگوارى و بلند مرتبه بودن خدا هر چيز غير از او را
كوچك بشمارد.
عارف شيفته الهى است. عارف سراپا غرق در ابهت كمال و عظمت جلال است،
تا آنجا كه فقط وجود بىپايان او را مىبيند و تنها سر به آستان او مىسايد، نه خود
را مىشناسد نه غير را و فقط او را، خود را به صورت ذرهاى در شعاع خورشيد،
بلكه پر كاهى در محضر جلال مىبيند و غير را هم به صورت ذراتى وابسته و
موجوداتى كاملاً نيازمند، تا آنجا كه عاشقانه در مورد پروردگار مىگويد:
«سبحانك ما اعظم شأنك...».
و در باره خويش مىگويد:
«و ما انا يا سيّدى و ما خطرى»؛
من كِه هستم اى آقاى من و چه اهميتى دارم .
و در مورد ديگرى هم مىگويد:
«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم».
خالق در نزد ايشان بزرگ است؛ در نتيجه هر چه غير از او مىباشد در ديدگاه
آنان خرد و كوچك است.
عارف در پيشگاه عظمت و جلال كبريايى غرق حيرت است. از اين رو
مىسرايد كه: «فلسنا نعلم كنه عظمتك الا نعلم انّك حىّ قيّوم».
پروردگارا به كنه بزرگى و جلال تو آگاهى نداريم مگر آنكه همين قدر مىدانيم
كه تو زنده و پاينده هستى. حيات اصيل و جاودانه از آنِ توست و قوام كليه
موجودات به تو.
قدرتها، عزتها و تملكها همه وابسته و موقتى و اعتبارى هستند و تنها واقعيت و
حقيقت و دوام، از آنِ خداوند سبحان است.
«و كلّ عزيز غيره ذليل و كلّ قوى غيره ضعيف و كلّ مالك غيره مملوك».
هر عزيزى بجز او ذليل است و هر نيرومندى بجز او ناتوان است و هر
مالكى به غير او مملوك است.
همه عالم، در قبضه قدرت اوست؛ چه خواسته و چه ناخواسته.
«و لَه اَسلَمَ مَن فِى السَّمواتِ و الارضِ طَوعا و كَرها».
تسليم اوست هر چه در آسمانها و زمين است؛ چه خواسته و چه ناخواسته.
بىشك فردى كه به زبان انكار خدا را مىكند سلولهاى زبانش در قبضه قدرت
الهى است. اميرمؤمنان مىفرمايد:
«كلّ شىء خاشع له و كلّ شىء قائم به، غِنى كلّ فقير و عِزّ كلّ ذليل و قوّة كلّ
ضعيف و مفزع كلّ ملهوف».
هر موجودى در پيشگاه عظمت او خاضع و خاشع است و هر وجودى به او
پاينده است و قوام دارد، بىنيازكننده هر فقير و عزتبخش هر ذليل و نيرو
دهنده هر ناتوان و پناهگاه هر اندوهناك است.
منبع:فصلنامه مشكوة، شماره78
مذهبی -عرفانی